باز هم تا ساعت ۱۰:۴۰ صبح منتظر بودیم که همسفرهای هتل پرمیر این از خواب بیدار بشن و اتاق هاشون رو تحویل بدن. متاسفانه خیلی گروه بی نظمی بودند و این روند تا آخرین روز همین بود . انگار خوابیدن و ضایع کردن وقت بقیه فقط حق اون هاست!  از منتظر موندن توی اتوبوس همه کلافه شده بودیم. اما ای کاش یه ذره حداقل برای خودشون شخصیت و ارزش قائل میشدن. بالاخره با کلی خستگی و کم خوابی به سمت جیپور راه افتادیم.

جیپور به شهر صورتی معروفه و ۷۰ درصد سنگ های قیمتی دنیا برای تراش و سوار شدن روی زیورآلات از سراسر جهان به اینجا میان. خود هند معروف ترین سنگی که داره یاقوته.

فاصله ی دهلی تا جیپور ۲۵۲ کیلومتره اما به دلیل محدودیت سرعت در جاده های هند زمان زیادی در راه بودیم. چون هتل پرمیر این قسمت قدیمی دهلی بود و جاده ای که به سمت جیپور می رفت از سمت دهلی نو بود بیشتر از یک ساعت در ترافیک صبح خود دهلی بودیم. بالاخره توی این شهر تراکمی از برج های بلند هم دیدیم. نمیدونم چرا اون موقع یاد دوبی افتادم و اتوبان های عریض و آسمون خراش هاش و پویایی زندگی ای که در اون جریان داشت.

جاده ای که ما رو از دهلی به جیپور می رسوند جاده ی باریکی بود که عمدتا دوطرفش گندم زار بود و گاهی هم کارخونه ای دیده می شد که بیشترشون ژاپنی بودند. تعدادی کارخونه با آرم خودروسازها هم دیدیم که کوچیک تر از اون بودند که خط تولید خودرو باشند و بیشتر به نظر می اومد قطعه سازهای وابسته به صنایع خودروسازی باشند. در مسیر از تعدادی شهر کوچیک هم رد شدیم که حتی در حد روستاهای ایران هم نبودند به نظرم. شهرهای گورگان٬ داروهرا٬ رواری٬ نیمرانا٬ بهرور٬ کت پوتلی٬ شهپورا و در نهایت شهر تاریخی آمر یا آمبر. هنوز توی این شهرها با تلمبه آب مورد نیازشون رو میریختند توی بشکه های بیست لیتری کثیف و من متعجبم که با چنین آبی چی کار می کردند! هنوز حموم های عمومی درشون به راه بود در حالی که الان تو روستاهایی که من دیدیم حتی خونه ها هم حموم دارند!

یک ساعتی بعد از خروج از دهلی یکی از دخترهای گروه به اسم پگاه که اصفهانی بود و با مادر و دوستش اومده بودند رفت و از تورلیدرمون میکروفون رو گرفت و گفت که همه بیان خودشون رو معرفی کنند. با وجود این که دو روز بود با هم همسفر بودیم اما خیلی هامون همدیگه رو حتی در حد دونستن اسم هم نمیشناختیم. اینجا بود که فهمیدیم با یه سری آدم حسابی هم همسفریم!

کمی بعدتر کنار یکی از این مجتمع های بین راهی یه توقف کوتاه داشتیم که میشد کمی در باغ جلوش قدم زد یا چای خورد یا نگاهی به فروشگاه صنایع دستیش انداخت.

کم تر از یک ساعت بعد دوباره برای خوردن نهار یه مک دونالد بین راهی نگه داشتیم. من باز هم فقط سیب زمینی و نوشابه ام رو خوردم و ساندویچم مون برای شب.

عده ای رو هم دیدیم که کنار جاده با پای پیاده و پرچم و علم در حال راهپیمایی بودند که تمنا برامون توضیح داد دارن به زیارت معبدشون میرن. شما یه چیزی مثل کاروان هایی که پای پیاده راه می افتن و میرن سمت حرم های ما تصور کنید.

میونه ی راه باغ میمون ها رو هم دیدیم. تمامی میمون های این باغ از نوع میمون های قرمز یا مندر بودند.

ساعت تقریبا پنج بود که به شهر آمر رسیدیم. قلعه ای بالای کوه و دیوار محافظ شهر روی کوه های اطرافش منظره ی جالبی داشت و رودی که دور کوه جریان داشت و میمون های سیاه یا هانومان که به این سمت و اون سمت می پریدند.

در ادامه ی مسیرمون در میون باغ های سرسبز طاووس هم دیدیم که پرنده ی ملی هندوستانه. شهر جیپور در نگاه اول تمیزتر از دهلی به نظر می رسید و خونه ها بهتر از دهلی بودند که نشون دهنده ی وضعیت نسبی مناسب تر مردم جیپور در مقایسه با دهلیه .

جیپور با حدود ۳ میلیون نفر جمعیت٬ مرکز ایالت راجستانه و راجستان سرزمین مهاراجه هاست... سرزمین شاه شاهان... راجستان در غرب هند واقع شده و هم مرز با پاکستانه.

راجستان تنها ایالت هنده که شاهانش هندی بودند. به جز این ایالت بقیه ی ایالت ها همگی شاهان مسلمان داشتند. مهاراجه ها حدود ۴۰۰ سال پیش و برای مدت ۲۵۰ سال حکومت کردند و حکومت شون به دست انگلیسی ها برچیده شد. هنوز هم تعدادی از خاندان مهاراجه در جیپور زندگی می کنند و خانه ها و محل زندگی شون رو تمنا بهمون نشون داد. همچنان تمول از سر و روی مکان های سکونت شون می بارید. عمارت های سفید رنگ بزرگ و با باغ ها و باغچه های پر گل و زیبا. با این وجود قلعه ای که محل زندگی مهاراجه بوده دیگه دست نوادگانش نیست و مال دولته.

اولین مهاراجا یا پادشاه شون هم مان سینگ اول بوده. زیر نظر هر مهاراجا تعدادی شاه یا راجا هم بودند که به بخش های کوچیک تر حکومت می کردند.

قبل از رفتن به هتل به یک مرکز خرید صنایع دستی که توسط دولت برای حمایت از صنعتگران هندی ساخته شده رفتیم. اسمش راجستان تکستایل دولوپمنت کورپوریت یا به اختصار آر تی دی سی بود. به دلیل این که می گفتند تمام اجناس این محل اصل و با شناسنامه و گارانتی هستند قیمت هاش گرون بود. مسیر هم طوری طراحی کرده بودند که وقتی فرد وارد ساختمون می شد تا تمام قسمت ها رو نمیدید امکان خروج نبود. البته اول ورود به همه مون یه استکان چای هم دادند. انواع ساری های هندی و لباس های کشمیری با رنگ ها و جنس های مختلف٬ رومیزی ها و کوسن های سرمه دوزی و تکه دوزی و آینه کاری٬ مجسمه های چوبی و سنگی٬ پتو و روتختی و از همه زیباتر و جذاب تر قسمت زیور آلات و سنگ های قیمتی در این بازار وجود داشت. تمام سنگ های این بازار سنگ اصل با شناسنامه و گارانتی ۲۵ ساله بودند. جشنواره ی رنگ ها به پا بود. سنگ ها به صورت جدا و یا سوار شده بر روی طلا و طلاهای هندی به فروش می رسیدند. قیمت ها بالا بود اما کسانی که جواهر رو می شناختند می گفتند که قیمت همین سنگ ها در ایران بیشتر از ۴-۵ برابر اینجاست و تعدادی از همسفرهامون خرید کردند. من که خیلی از سنگ خوشم نمیاد و فقط به دیدن و لذت بردن از رنگ هاش و گرفتن عکس ازشون بسنده کردم.

تمنا اصرار داشت که اگه میخوایم خرید کنیم حتما از این جا باشه که اگه بعدا مشکلی پیش اومد به دلیل داشتن گارانتی فرد میتونه کالای خودش رو به شرکت اسکای گروپ در ایران بده و اون ها جنس رو به دست گو ایندیا در هند می رسونند و گو ایندیا جنس رو به این بازار برای گارانتی میاره و بعد از برطرف شدن مشکل به ایران برمیگردونه.

من و دو تا خانوم و آقای همسفر اصفهانیم که بلیط هاشون رو براشون برده بودم فرودگاه خیلی زود حوصله مون از این بازار سر رفت و ازش بیرون اومدیم. از خونه ی کناری بازار صدای آواز و ضرب می اومد. در خونه باز بود و اول بیرون در ایستادیم و مراسم عجیب و غریب شون رو نگاه کردیم اما بعد صاحب خونه برامون صندلی آورد و تو حیاط خونه نشستیم. روز ۸ مارچ جشن رنگ یا جشن هولی هندی هاست و در سرتاسر هند تعطیل رسمیه (آخرین روز حضور ما در هند).

مراسم هولی مراسمیه که برای خدای کریشنا که خدای محبته از یک هفته قبل تا روز جشن برگزار میشه. این جشن ۲۵۰۰ سال قدمت داره و مردم روی هم رنگ می پاشند. مراسمی که ما دیدیم مجسمه ای از کریشنا رو داخل حیاط خونه قرار داده بودند و زن ها و مردها جلوش به شکل دایره نشسته بودند و یکی میخوند و یکی هم انگار سنج میزد. پیشونی همه شون هم با گرد گل خال های قرمز زده بودند که صاحب خونه به اصرار به پیشونی ما هم زد. بعد از مدتی یکی از زن ها بلند شد و در مقابل خدا شروع به رقصیدن کرد و ریتم آهنگ خواننده هم تندتر شد. بقیه بچه های گروه که فهمیدند ما اینجاییم اون ها هم اومدند و جشن خونوادگی کوچیک هندی ها رونق بیشتری گرفت made by Laie.

به رنگ های جشن هولی انگار رنگ آبیر میگن و همه شون رنگ های طبیعی هستند و با گل و برگ درخت ها درست میشن. مثلا رنگ قرمز رو از گل کاغذی می سازند که در هند فراوونه و رنگ سبز رو از برگ درخت ها.

حدود یک ساعت در این جشن بودیم و بعد سوار اتوبوس شدیم و به یک مغازه ی صنایع دستی دیگه رفتیم. تمام این مغازه هایی که تورلیدرها میبرند این ها رو می شناسند و معمولا هم جنس های مرغوبی ندارند.

مهم ترین نکته ای که برای خرید در هند وجود داره اینه که حتما با فروشنده ها چونه بزنید. حتی با راننده ی توک توک و اتو ریکشا هم چونه بزنید. چونه زدن یه کار طبیعیه تو هند! نهایت قیمت یک کالا رو یک چهارم یا یک پنجم قیمت اولیه که فروشنده گفته در نظر بگیرید برای خودتون و شروع کنید به چونه زدن. البته نظر شخصی من اینه که برای این جور سفرها خرید نباید هدف اصلی باشه و باعث بشه که آدم خودش رو از دیدن جاهای تاریخی و دیدنی محروم کنه و سرگرم خرید بشه. چون تو سفر معمولا آدم پول زیادی همراهشه و یه چیزایی میخره که اگه ایران بود هیچ وقت نمیخرید. با این دلار دولتی هم که یه عده جوگیر شده بودن و فکر میکردن چون براشون ارز ارزون تموم شده حالا هرچی که دیدن باید بخرن!

بالاخره به سمت هتل ها حرکت کردیم. اول به هتل وستا رفتیم که همسفرهامون پیاده شدند و بعد به هتل دفرن رفتیم که هتل ۵ ستاره ی معمولی و بسیار هم بد بود! این هتل جزء هتل های دوست دار محیط زیست بود مثلا و صرفه جویی هایی که داشت واقعا اعصاب آدم رو خرد که هیچ٬ کاملا آدم رو عصبانی می کرد. از جمله این که فشار آب دوش حمام رو کم کرده بودند تا مثلا آب کمتری هدر بره. اصلا یه جوری بود که آدم هر چه قدر زیر دوش میموند حس نمیکرد که تمیز شده. وان هم نداشت. صابون و شامپوهاشون همه گیاهی بود و بوی گند می داد. نرم کننده نداشتند. صد بار به خودم کلمات رکیک نثار کردم که چرا از هتل دهلی شامپو و نرم کننده برنداشتم. فکر میکردم دیگه هتل ۵ ستاره چیز بد که نمیگذاره. باز هم مسواک و خمیر دندون تو اتاق نبود. شب خواستم که برام اتو بیارن ولی تا فردا صبح که دوباره پیگیری کردم برام نیاوردن. سیفون رو خواهش کرده بودند که از دگمه ی مقدار کم آب استفاده کنیم. گفته بودند لطفا اگه از حوله ها استفاده می کنید و کثیف نیستند نگذاریدشون برای تعویض و فردا هم از همین ها استفاده کنید!! حوله هاشون هم کثیف بود چون معتقد بودند که نیازی به ماده ی شوینده و پاک کننده نیسیت و صرف جوشوندن با آب کافیه! روزنامه هم نمیدادند به هر اتاق. واقعا کارشون مسخره بود. اگه قرار باشه کسی رعایت کنه خودش میکنه شما چرا مردمی رو که با تور اومدن و پول دادن که از امکانات استفاده کنند مجبور به این صرفه جویی ها می کنید آخه!! اگه کسی شخصی این هتل رو انتخابکرده باشه خیلی قضیه اش متفاوته و یقینا با این مسائل موافق بوده که این کار رو کرده.

همه ی این ها رو گفتم٬ حالا بگم که داخل هتل معماری بدی نداشت. توی لابی یه پیانو هم بود که میشد رفت و آهنگی هم زد. دم در هم یه نفر با لباس هندی و سبیل ها گردکه با سنجاق مو بسته بود ایستاده بود  که شب آخر باهاش عکس گرفتیم. اتاق هم بد نبود. من که خیلی خسته بودم  و بعد از شستن لباس ها و خوردن ساندویچ در حین کمی تماشای تلویزیون بالاخره خوابیدم.