سفر هند- قسمت دوم: دهلی
گیرنده ی رادیو رو دیشب روی ساعت ۵/۶ تنظیم کرده بودم که روشن بشه و برام آواز هندی بخونه تا بیدار شم
. اما نگو اون ساعت شبکه ای که من تنظیم کرده بودم سیگنال نمی داده و من صدای برفک می شنیدم فقط
. حسابی هم تنبل بازی در آوردم و تا ساعت ۷ بلند نشدم ببینم دنیا دست کیه
. تو خواب به ملت فحش می دادم که این وقت صبح چه وقت ساختمون سازیه!
این بالش هاشون هم این قدر نرم بود که آدم اصلا دلش نمی خواست بیدار شه
. نخندید این قدر! ربط برفک و ساختمون سازی و توجیه رو خودم هم نمیدونم. خلاصه که روز جمعه مون این مدلی شروع شد
.
بلند شدم رفتم پایین و توی رستوران موزاییک هتل صبحونه خوردم. این چند روز تصمیم گرفتم که سالم زندگی کنم! میوه خوردم و شیر و یه فنجون قهوه
. البته این رو هم بگم که در هند اصلا پنیر مثل پنیرهای ما پیدا نمیشه. کره هاشون هم شوره و همون رو من نفهمیدم آخرش به عنوان کره می خورند یا پنیر. برای صبحونه همه چیز بود. انواع و اقسام میوه ها - هشت نوع شیر - دسرهای میوه ای - انواع نون و کیک - تخم مرغ و نیمرو و غذاهای هندی - کره و عسل و انواع مربا و ژامبون و سالمون - دونات و انواع آب میوه ( حتی تا آب گوجه فرنگی و کرفس) - قهوه و چای و ... خودم دهنم آب افتاد اسم این همه خوردنی رو نوشتم! البته این رو هم بگم که من اصلا جرات نکردم سمت غذاهای هندی برم چون خیلی تند هستند و خوردنشون برای ماها که خیلی به غذاهای پر ادویه عادت نداریم سخته.
دوست های اصفهانی من از بس که ترسونده بودنشون از غذاهای هندی از تهران با خودشون انواع غذاهای کنسروی و آب و ... آورده بودند. یه عده به من هم گفته بودند که با خودم بیارم اما به نظرم این کار رو نکنید. بالاخره یه چیزی پیدا میشه که آدم بخوره و نیازی به این همه بارکشی نیست. هر جای دنیا که بری دست کم فست فود میشه خورد. حالا یه چند روز برنج و جوجه کباب نخورید! چی میشه مگه؟! خانوم و آقای مسنی که توی تیم ۸ نفره ی ما بودند دیشب رفته بودند رستوران هتل و سفارش برنج و کباب داده بودند و با این که ۸۰ هزارتومن براشون در اومده بود اما اصلا نتونسته بودند بخورند. نه برنج هاشون رو مثل ما درست می کنند و نه میدونند کباب کردن یعنی چی. مردمی که عادت به گوشت خوردن ندارند و فقط توی بعضی از رستوران هاشون غذای گوشتی پیدا میشه خب چه می دونند که کباب یعنی چی!
بعد از صبحونه برگشتم اتاقم و حاضر شدم
. ساعت ۵/۸ قرار بود تمنا بیاد دنبالمون. گروه ۸ نفره ی ما واقعا گروه منظمی بودند و همه قبل از ساعت ۵/۸ پایین بودیم. سوار اتوبوسی شدیم که دیشب هم ما رو به هتل رسونده بود و در تمام این ۸ روز با ما بود. در مسیر گوشه ی خیابون تعدای سلمونی هم دیدیم که مثل فیلم های ۱۰۰ سال پیش ایران بود که طرف آینه رو می زد به درخت و با یه صندلی قراضه و کاسه موهای مردم رو کوتاه می کرد یا با تیغ معمولی ریش هاشون رو می تراشید
! حتی رفوگری خیابونی هم دیدیم که یه نفر با یه میز خیاطی کنار خیابون نشسته بود و سرش گرم رفوی لباس های مردم بود!
بالاخره رفتیم هتل پرمیر این. قرار بود همه ساعت ۹ حاضر باشند. ما ده دقیقه به ۹ رسیدیم هتل شون چون کسی از گروه ما تاخیر نداشت اما تا ساعت بیست دقیقه به ۱۰ منتظر بودیم که همه حاضر بشن. خیلی بده که توی این سفرها آدم هایی باشند که به حق و حقوق بقیه احترام نمی گذارند
. لطفا هرجا با توری سفر کردید احترام دوستانتون رو نگه دارید و برای وقت شون ارزش قائل باشید. حتی اگه توی ایران آدم وقت شناسی نیستید خواهش می کنم که در سفر این کار رو بکنید.
بالاخره بعد از سوار شدن همه ی دوستان راهی راج قات یا یادبود گاندی شدیم. بر خلاف شهر دهلی که ظاهری کثیف داره. از نزدیکی های یادبود گاندی که بیشتر به یک باغ بزرگ و سرسبز شباهت داشت می شد تمیزی رو احساس کرد. از در باغ که وارد شدیم در مسیر زیبایی دو طرف راه رو درخت های بلند سرسبزی کاشته بودند و گل هایی که به قشنگی همه جا کاشته شده بودند. هند واقعا جشنواره ای همیشگی از رنگ های شاده. از لباس های مردمش گرفته تا معابد و یادبودهاشون
.
نزدیک یادبود که شدیم کفش هامون رو به کفش داری تحویل دادیم و پای برهنه قدم در حیاطی گذاشتیم که یادبود گاندی پشت دیوارش بود. مردم هند برای مکان های مذهبی و بناهای یادبودشون احترام زیادی قائل هستند و همیشه بدون کفش وارد این مکان ها میشن. همون طوری که ما مسلمون ها در صحن مسجدالنبی و مسجدالحرام کفش هامون رو به احترام تقدس این مکان ها از پا در میاریم
.
یادبود گاندی ساده ترین بنای یادبودیه که می تونید تصور کنید! یک تکه سنگ مربعی سیاه رنگ و آتیشی که بالای اون در یک محفظه ی شیشه ای روشنه و اندکی از خاکستر گاندی و چند حلقه گل جعفری در چهارگوشه ی سنگ. همین! زمانی که ما به اون جا رسیدیم چند نفر مشغول دعا خوندن بودند و با سازهای خودشون توجه همه رو به مراسم شون جلب می کردند.
گاندی برای هندی ها فرد بسیار قابل احترامیه. رهبر سیاسی و معنوی شون بوده و همیشه از خشونت و ظلم دوری کرده. با وجود این که از خانواده ای ثروتمند بوده اما همیشه مثل فقرا زندگی کرده. با افکار خودش باعث استقلال هند شده. آب دریا رو جوشونده و ازش نمک گرفته و فروخته. ریسندگی رو صنعت اصلی کشور کرده و به هندی ها یاد داده که ما می تونیم برای خودمون زندگی کنیم و تحت سلطه ی انگلیسی ها نباشیم. باعث پیشرفت صنعت نساجی شده و کم کم جنس خوب پارچه های نخی هند باعث رشد اقتصادشون شده. به همین علت هم هست که علامت وسط پرچم هند چرخ ریسندگیه. گاندی در سال ۱۹۴۸ در دهه ی هفتم زندگیش ترور شد اما همیشه برای هندی ها عزیز موند.
یادبود گاندی حقیقتا یک پارک بزرگ بود نه جایی که بخواد حس یک آرامگاه رو به آدم بده! پر از سنجاب های کوچیک بازیگوشی که این طرف و اون طرف می دویدند و صحنه ی غذا خوردنشون دقیقا مثل کارتون ها بود. البته سنجاب های هند کلا کوچیک تر از سنجاب هایی هستند که در ایران داریم.
وقتی داشتیم برمی گشتیم یه صرافی سیار اومد داخل اتوبوس مون و ۱۰۰ دلارم رو تبدیل به روپیه کردم. ۴۷۰۰ روپیه شد و جالب بود که نرخش با نرخ صرافی های معمولی که تو خیابون می بینیم یکی بود!
بیرون باغ یه دستفروش هم نشسته بود که خودش با سیم "اتو ریکشا" درست می کرد. یکی از معمول ترین وسایل تردد در هند سه چرخه هایی هستند که پشت شون صندلی برای حداکثر دو نفر بسته به ابعاد آدم هست و یه بنده خدایی اون جلو رکاب میزنه تا شما رو به مقصد برسونه!
از اون جا رفتیم دروازه ی هند. بنای یادبودی که برای سربازان هند که در جنگ جهانی اول کشته شدند ساخته شده. در جنگ جهانی اول ۲۰۰ هزار نفر از سربازان هندی به نفع انگلیس در جنگ شرکت کردند که از این تعداد ۹۰ هزار نفرشون کشته شدند. اسم این سربازان بر روی تنه ی بیش از ۴۰ متری این بنا حک شده. این بنا رو انگلیسی ها دو سال بعد از جنگ در سال ۱۹۲۱ ساختند. زیر این بنا همیشه آتیش روشنه و تعدای سرباز در حالی نگهبانی از اون هستند. دور دروازه رو محصور کردند و از یه فاصله ای نمیشه به دروازه نزدیک تر شد.
در محوطه ای که دروازه ی هند قرار داره بنای دیگه ای هم هست که زمانی مجسمه ی جرج پنجم پادشاه انگلستان بر روی پایه ی اون قرار داشته اما الان خالیه و زمانی که انقلاب شده مجسمه رو به جای این که بشکونند فقط سرنگونش کردند و به جای دیگه ای منتقل کردند و به عنوان برگی از تاریخ شون ازش نگهداری می کنند.
محوطه ی دروازه ی هند پر از دست فروش هاییه که چیزهای مختلفی برای عرضه به توریست ها دارند. از بستنی گرفته تا زیور آلات بدلی. بهتون توصیه می کنم از دست فروش هاشون چیزی برای خوردن نخرید. یکی از دوستانمون که بستنی خورده بود بعدش حالش خیلی بد شد و کلی باعث عقب افتادن برنامه های تور شد. دست بند ها و گردن بندهای بدلی شون هم قشنگ اند و می تونند سوغاتی های کوچیک و ارزونی باشند. سنگ هایی که رنگ به رنگ و رج به رج در دستان فروشنده ها خودنمایی می کنند و قیمت هرکدوم شون بیشتر از ۱۵ تا ۲۰ روپیه نیست ( در حدود ۷۰۰-۸۰۰ تومن به پول ما).
سوار اتوبوش شدیم و به سمت کاخ ریاست جمهوری هند حرکت کردیم. دهلی نو رو انگلیسی ها ساختند و خیابون هاش تمیز تر از دهلی قدیمیه و بیشتر ادارات و ساختمون های دولتی در این قسمت هستند. در مسیر حرکت مون خانه ی فرهنگ ایران - یکی از استادیوم های دهلی - موزه ی دادگستری - موزه ی هنر - دادگاه عالی هند - اداره ی دولت راجستان - ساختمون نیروی هوایی - ساختمون راه آهن - خبرگزاری - بانک ملی پنجاب رو دیدیم. پس از عبور از خیابون مولانا آزاد و خیابون کریشنا منس بزرگ به میدونی رسیدیم که کاخ ریاست جمهوری و دفتر نخست وزیری و مجلس هند و وزارت خارجه در اون قرار داره.
نوع حکومت هند جمهوری فدراله و رئیس جمهورش خانوم پراتیبا پاتیله. در هند رئیس جمهور رئیس ارتش و نیروهای مسلحه و امور اجرایی کشور با نخست وزیره. نخست وزیر هند مانموهان سینگه که از سیک هاست. برام خیلی جالب بود که یه سیک می تونه نخست وزیر کل هندوستان باشه چون سیک ها تنها دو درصد جمعیت هند هستند. در ایران اقلیت های مذهبی نمی تونند رئیس جمهور بشن (کارهایی که نخست وزیر اون ها انجام میده در واقع اموریه که در دست رئیس جمهور ماست). شعار ملی هند اینه: " حقیقت به تنهایی پیروز است."
هند در سال ۱۹۴۷ از انگلستان اعلام استقلال کرده و در سال ۱۳۵۰ رسما اعلام جمهوری کرده. در سال ۱۹۴۸ هند تقسیم شده و بنگلادش و پاکستان ازش جدا شدند. در زمان هندوستان بزرگ کراچی و بمبئی و کلکته سه بندر بزرگ هند و معبر ورود و خروج کالا بودند.
مجلس هند ساختمونی دایره اییه که معماری جالبی داره. رئیس مجلس هند هم خانم سونیا گاندی هستند. سونیا گاندی همسر راجو گاندی پسر ایندیرا گاندیه. در واقع سونیا عروس ایندیرا گاندی معروف و قدرتمنده. ایندیرا نخست وزیر هند و دختر جواهر لعل نهرو بوده. شوهر ایندیرا یک زرتشتی بوده و اسمش فیروز بوده. ایندیرا گاندی سیاست مدار بی مانندی بوده و در هند طرفداران زیادی داره. بعد از جدایی پاکستان از هند پاکستان به دو قسمت غربی و شرقی تقسیم شده که ایندیرا به پاکستان شرقی حمله کرده و کشور بنگلادش رو به وجود آورده. ایندیرا گاندی توسط سیک ها ترور شد.