اولا بگم که دم همه ی اونایی که سفرنامه می نویسن گرم که سفرنامه هایی که توی چند روز باقی مونده تا سفر هند خوندم خیلی به دردم خورد . یه تشکر بلند بالا از همه شون .

شب قبل از سفر ساعت ۶ عصر بالاخره رفتم آژانس هواپیمایی و پاسپورت و بلیطم رو گرفتم. چون ارز مسافری هم نمی تونستم بگیرم تنها دغدغه ای که داشتم تعطیل شدن آژانس بود. دیروز دلار رو ۱۹۴۰ تومن خریدم و قیمت ارز مسافری ۱۲۲۶ تومنه. بلیط و پاسپورت دوتا از هم توری هام رو هم آژانس به من داد که براشون ببرم فرودگاه. چون قرار بود که از اصفهان بیان و بنده های خدا صبح می خواستند که ارز هم بگیرند.

با این که قرار بود شیرین هم در این سفر با من باشه و من براش تورش رو خریده بودم وخودش هم بلیط هاش رو خریده بود اما روز یکشنبه که رفته بود پاسپورت و ویزاش رو بگیره بهش گفتن که ویزا نمیدن. خیلی بد بود این چند روزه و حالمون گرفته شد. من باید تنهایی می رفتم. اما با همه ی این ها جاذبه و هیجان هند همچنان من رو به سمت خودش می کشید .

هیجان سفر به هند از روزها قبل از پرواز شروع شد و حتی تا وقتی که از هند برگشتم هم همچنان ادامه داره. بی مانند ترین سفری بود که تا حالا رفتم و امیدوارم که باز هم به سرزمین مردمان خونگرم و شاد هندوستان سفر کنم .

حدود ساعت ۱۰ شب چهارشنبه خوابیدم و ۵/۳ صبح بیدار شدم و چمدونم رو بستم. صبحونه خوردم و ساعت ۵/۶ فرودگاه بودم. این سفر من تور شهرهای دهلی و آگرا و جیپور یا اون طوری که معروفه مثلث طلایی هند بود. بلیط رفت و برگشت با هواپیمایی ماهان بود و ساعت ۹:۱۰ صبح پنج شنبه به وقت تهران زمان پروازمون بود. پرواز سر ساعت انجام شد و بعد از ۲:۵۰ دقیقه به فرودگاه بین المللی ایندیرا گاندی وارد شد. طول پرواز به خوبی گذشت و با دختری که کنارم نشسته بود هم صحبت شدم . اون اومده بود خواهرش رو که هند زندگی می کرد ببینه. تنها مشکلی که این پرواز داشت فرود خیلی بد هواپیما بود که ظاهرا در هند طبیعیه ! اختلاف زمان ایران و هند در فصل زمستون دو ساعته و ساعت ۲ بعدازظهر به وقت دهلی وارد هندوستان شدیم. در فصل تابستون این اختلاف زمانی یک ساعته.

فرودگاه ایندیرا گاندی با وجود این که فرودگاه اصلی دهلی نیست اما فرودگاه بسیار بزرگی بود و از هر طرف که نگاه میکردی ته اش معلوم نبود! فرودگاه در قسمت جنوب غربی دهلی قرار داره و سه تا ترمینال بزرگ داره. هم زمان با پرواز ما پروازهای شیکاگو و پاریس و کابل و آمستردام و اسلام آباد و چنای و ... هم نشستند و همین باعث شد که وقتی توی صف چک پاسپورت بودیم آدم هایی با ملیت های متفاوت رو ببینیم. ترمینال شماره یک فرودگاه مخصوص پروازهای داخلیه و ما در ترمینال ۳ پیاده شدیم. توی صف که بودیم یه سری افغانی جلومون بودن که وقتی ماها کلی حرف می زدیم و می خندیم بدجور نگاه مون میکردن. آخرش فهمیدیم که اینا هم فارسی حرف میزنن و می فهمن که ما چی میگیم. شانس آوردیم نیومدن بزننمون . توی صف خیلی معطل شدیم. علتش هم این بود که این افغانی ها فرم های ورودی که بهشون داده بودند رو یا پر نکرده بودند یا اصلا بلد نبودند که پر کنند. ایرانی ها چون داخل هواپیما این فرم رو بهشون داده بودند و همه هم پر کرده بودیم خیلی سریع مهر ورود رو روی پاسپورتمون زدند و از مرز رد شدیم.

بعد از چک کردن پاسپورت و ویزا چمدون هامون رو تحویل گرفتیم و دوستم رفت صرافی که کمی پول تبدیل کنه. داخل فرودگاه هر یک دلار رو ۴۵.۸ روپیه حساب می کردند. اما ما که بیرون در روزهای بعد پولمون رو تبدیل کردیم هر دلار ۴۷ روپیه بود.

از دوستم خداحافظی کردم و اون رفت که تاکسی بگیره و بره خونه ی خواهرش و من هم از در فرودگاه اومدم بیرون. قرار بود تور لیدرمون با تابلوی گو ایندیا منتظرمون باشه. سرتورلیدرمون یه هندی به اسم ساچین بود که بعدا بیشتر در موردش میگم. خیلی خوب انگلیسی حرف میزد و کاملا در صحبت کردن باهاش راحت بودم. کت و شلوار مرتبی پوشیده بود و کراوات زده بود و مشخص بود که لولش بالاتر از بقیه است. لیست مسافرها رو داشت و براش توضیح دادم که شیرین نمیاد و چرا نمیاد. منتظر موندیم تا همه ی مسافرها جمع شدن  و تور لیدرمون هم که هندی بود ولی فارسی رو خوب صحبت می کرد هم رسید. اسمش تمنا بود.

همگی سوار اتوبوس شدیم تا بریم هتل. تور ما ۲۸ نفر بود که ۸ نفرمون یه هتل بودیم و ۲۰ نفر یه هتل دیگه. وقتی سوار شدیم ساچین دور گردن همه مون یه حلقه گل جعفری یا به قول خودشون گل گندا انداخت. این گل گل ملی هندوستانه و گلیه که از ازل در هند وجود داشته و مثل گل های دیگه از کشورهای دیگه به هند وارد نشده. این همون گلیه که به خدایانشون پیش کش می کنند و در عروسی هاشون به گردن میندازن و هرجایی که میری یه نشونی از این گل در هندوستان هست. رنگ عمومی اش زرد و نارنجیه بیشتر اما رنگ های زرشکی و قرمز و سفید هم داره. البته این رو هم بگم که فصلی که ما رفتیم فصل ازدواج شون نیست. داشتم از خیر مقدم شون میگفتم. ساچین دست هاش رو به رسم هندی ها به هم چسبوند و تعظیم کرد و به همه نفر به نفر ولکام تو ایندیا گفت. واقعا عالی بود. رسم مهمون نوازی هندی ها رو به جا آورد. وقتی به گردن همه ی مسافرها حلقه ی گل رو انداخت از گل ها یه حلقه اضافه اومد - حلقه ی گلی که مال شیرین بود. ناخودآگاه اشک تو چشم هام جمع شد . اما جلوی خودم رو گرفتم. ساچین صندلی جلوی اتوبوس نشسته بود اما برگشته بود عقب و به مسافرها نگاه میکرد زمانی که تمنا در حال توضیح دادن نکات اولیه بود. این صحنه رو دید که اشک تو چشمام اومد و بعدش سعی کرد با محبتش از ناراحتی و دلتنگی من کم کنه .

مسیر فرودگاه تا هتل نسبتا طولانی بود اما باعث شد که بتونیم شهر دهلی رو ببینیم. داخل اتوبوس یه بطری آب معدنی کوچیک هم بهمون دادن. همون طوری که میگن دهلی شهر تمیزی نیست و عجیب تر از اون این که هیچ سطل زباله ای در این شهر ندیدیم! نمیدونم شهردارش داره چی کار میکنه!!  آدم های زیادی با دوچرخه و موتور در ترددند  و غالب ماشین ها کوچیک اند و در کلاس بی هستند. قیمت بنزین ۶۵.۸ روپیه یعنی حدودا ۲۷۰۰ تومن برای هر لیتره.

 البته همه ی ماشین ها راست فرمون هستند چون هند هم مثل مالزی مستعمره ی انگلیس بوده و انگلیسی ها این راست فرمونی رو برای این کشورها به ارث گذاشتند. تعداد زیادی کلاه کاسکت فروش که کنار خیابون بساط کردند رو هم می بینید. همه جا هم صدای بوق میاد. پشت ماشین هاشون نوشتند هورن پلیز یا سوند هورن یا بلو هورن یعنی لطفا بوق بزنید. با بوق زدن اعصاب انگلیسی ها رو خرد کردند و اون ها رو از کشورشون بیرون کردند ظاهرا٬ اما این عادت همچنان درشون مونده .

سگ های زیادی رو می بینید که اینجا و اونجا دراز کشیدند و نه اونا کاری به کار کسی دارن و نه کسی کاری به کار اونا داره. گاوها با خیال راحت از وسط خیابون رد میشن و تنها عکس العمل راننده ها بوق زدنه. هندی ها هیچ آزاری به هیچ حیوونی نمی رسونند و معتقدند که اون ها هم مثل ما هستند و مخلوق خدان و مثل انسان ها باید بهشون احترام گذاشت. هندی ها گوشت هیچ حیوانی رو نمیخورند و معتقدند که اون ها هم مثل ما روح دارند و گرفتن جون حیوون ها فقط کار خداست و نباید هیچ ظلمی در حق هیچ ذی روحی روا بشه. قسمت اعظم تغذیه شون گیاهیه.

از شلوغی خیابون های دهلی و ترافیک شدیدش کاملا می شد حس کرد که در کشوری هستی که یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون نفر جمعیت داره.  جمعیت دهلی فکر می کنم در حدود ۱۵ میلیون نفر بود. خیلی از این مردم فقیرند و توی چادر و حلبی آباد زندگی می کنند اما با این وجود م-ا-ه-و-ا-ر-ه هم دارند! تعداد زیادی گدا همه جا هست و آدم های بی دست و پا که خودشون رو روی زمین می کشند. فرهنگ کلی شهر در سطح بالایی نیست و قدم به قدم آدم هایی رو می بینید که یه گوشه ای در حال دستشویی کردنند!! اما با وجود این فرهنگ پایین هیچ جا ندیدیم که کسی با هم دعوا کنه. تور لیدرمون می گفت که مردم هند اهل جنایت و خون ریزی نسیتند و ذات آرومی دارند مگه این که خیلی عصبانی بشن و اوضاع از آستانه ی بالای تحمل شون فراتر بره. در تاریخ ۲۰۰۰ ساله ی اخیر هندوستان این مردم هرگز به کشوری حمله نکردند و اصولا مردم صلح طلبی هستند. البته خودتون بهتر از من ميدونيد كه اين معنيش اين نيست كه توشون دزد و جيب بر ندارند!

یکی از مهم ترین لشکرکشی هایی که به هندوستان شده هم لشکر کشی نادرشاه در سال ۱۷۳۹ میلادی از پایتختش در مشهد به هند بوده که غنایم زیادی به یغما برده و تا سال ها هندوستان خراج گذار ایران بوده و سالانه به دولت افشاریه مالیات پرداخت می کرده. در همین لشکرکشی هم بوده که الماس های کوه نور و دریای نور که بهترین الماس های جهان هستند و همین طور تخت طاووس که قیمت امروزش یک میلیارد دلاره٬ به ایران رفته. الماس کوه نور توسط رضا شاه به ملکه ی انگلیس هدیه شده و الان روی تاج پادشاهی این کشور قرار داره و الماس دریای نور در خزانه ی ایران و پشتوانه ی پول ملی ماست. البته کوه نور ظاهرا بزرگ تر و گرون تر از دریای نوره و من شخصا متاسفم که چنین جواهر گران قیمتی رو این ملت از دست دادن. من میخوام بدونم آخه دیگه هیچی نبود که به سرکار خانوم ملکه پیش کش کنیم؟!

البته این رو هم بگم که دهلی نو با وجود این که پایتخت هندوستانه اما بزرگ ترین شهر هندوستان بمبئی و در واقع اقتصادی ترین شهر هنده. جایی که بالیوود هست و آمیتاباچان و آیشواریا رای و شاهرخ خان و ...

 ۷۵ درصد جمعیت رو هندوها تشکیل میدن. ۱۹ درصد مسلمانان سنی هستند که بیشتر از ایران و افغانستان به سمت هند اومدند یا تحت تاثیر حکومت مسلمان سلسله ی گورکانی به قول هندی ها مسلم شدند. هندوستان با بیش از ۲۰۰ میلیون مسلمان بعد از اندونزی که ۲۵۰ میلیون نفر مسلمان داره بیشترین جمعیت مسلمان دنیا رو در خودش جای داده. تنها ۲ درصد مردم هند بودایی هستند و بیشترشون هم سمت کوهستان هیمالیا زندگی می کنند. جایی که دالایی لاما هست. تور ليدرمون تمنا خان یک بودایی بود. ۲ درصد جمعیت هند هم سیک ها هستند که کلاه های رنگی سرشون میگذارند و ریش دارند و پول دارترین مردم هند هستند و عموما در ایالت پنجاب اند. در دنیا کلا ۱۳۰ هزار نفر زرتشتی زندگی می کنند که از این تعداد ۱۰۰ هزار نفرشون در بمبئی هستند. یعنی حدود ۷۰ درصد زرتشتی های دنیا. زرتشتی های هند هم بسیار پولدارند و صنایع مهمی در دست شونه. مثالش شرکت خودروسازی تاتاست. هند از نظر مذهبی کشور آزادیه و هرکس می تونه دین خودش رو داشته باشه و بدون ترس خدای خودش رو پرستش کنه .

هند کشور سنگ های نابه. در مسیرمون تعداد زیادی مغازه ی سنگ فروشی و به ویژه سنگ مرمر (ماربل) دیدیم. اکثر مرمرهای هند به رنگ سفید خالص اند و یا قرمز و زرد. مرمرهای سیاه از آفریقای جنوبی و مرمرهای سبز از ایران به هند وارد میشن.

اول هم توری های دیگه مون رو که در هتل پرمیر این بودند رسوندیم و بعد به سمت هتل خودمون حرکت کردیم. هتل پنج ستاره ی تاپ کرون پلازا. در مورد هتل هم به شدت توصیه می کنم که در مورد هند حتما حداقل هتل پنج ستاره بگیرید که اذیت نشید. چون بقیه ی دوستانمون که هتل چهار ستاره بودند خیلی این مدت بهشون سخت گذشت .

به سمت هتل خودمون که راه افتادیم ساچین اومد کنارم نشست و یه کم باهام حرف زد. گفت که ناراحت نباشم و گفت که اون هم ناراحته که شیرین نتونسته ویزا بگیره و از طرف هندوستان از من معذرت خواهی کرد . یه کم که حس و حالم بهتر شد کلی با هم حرف زدیم. تعجب کرده بود که من راحت انگلیسی حرف میزنم و می گفت که بیشتر توریست های ایرانی مون اصلا نمی تونن به انگلیسی ارتباط برقرار کنند با کسی در هند. گفت که دکترای بازرگانی داره و از من هم پرسید که چی خوندم و چی کار می کنم. این که اون کامرس خونده بود و من فایننس موضوعات صحبت خیلی زیادی برامون ایجاد کرد. تمنا خان هم که لیدر تورمون بود دکترای علوم سیاسی داشت و فارسی رو به این جهت بلد بود که در زمان دکترا باید یکی از ۱۲ زبان رسمی هند رو یاد می گرفت و اون هم فارسی رو انتخاب کرده بود. اون جوری که خودش می گفت قسمت زیادی از تاریخ هند تحت تاثیر ایرانی ها بوده و بعدتر هر جا که رفتیم این رو به وضوح به چشم دیدیم.

به هتل که رسیدیم اتاق هامون رو خود ساچین شخصا تحویل گرفت و کسی دم رسیپشن منتظر تحویل گرفتن اتاق نموند. همه مون رو به طبقه ی دهم راهنمایی کردند و بعد از یک ربع هم پاسپورت هامون رو آوردند دم در اتاق. هتل بسیار خوبی بود و لابی بزرگ و قشنگی داشت و اتاق هاش هم واقعا تمیز بودند. البته توی هند انگار کلا رسم مسواک زدن ندارند!  توی هر سه هتلی که بودیم اگه می خواستید بهتون مسواک و خمیر دندون می دادند و از اول داخل اتاق نبود. البته من که خیلی خانوم با شخصیتی ام و همیشه با خودم مسواک و خمیر دندونم رو می برم محض احتیاط.

ساچین که پاسپورت ها رو آورد گفت که تا پرواز ورودی بعدیم دو ساعت مونده و اگه هنوز احساس تنهایی می کنی می تونیم یه کم تو لابی بشینیم! واقعا از این رفتارش تعجب کردم اما در طول این یک هفته به من ثابت شد که هندی ها ذاتا مردم مهربون و خوش قلبی هستند  و بی نهایت آروم اند و برای آدم ها شادی و آرامش میخوان. لباسم رو عوض کردم و رفتم پایین. چند دقیقه توی لابی نشستیم و بعد من گفتم که بریم نزدیک هتل کمی قدم بزنیم و ببینیم که هوای آزاد دهلی چه جوریه و تو خیابون هاش چه خبره. هوای دهلی کمی آلوده است اما نوع آلودگیش با تهران فرق داره. انگار که بیشتر غباره تا دود و دم ماشین ها. کنار هتل ما بزرگره روهینی بود و با این وجود مردم توی بزرگراه هم بوق می زنند. آسمون دهلی آسمون قشنگی بود. ماه کامل و ستاره های درخشان.

نزدیک هتل مرکز خرید سیتی سنتر قرار داشت اما اصلا حوصله ی ویندو شاپینگ نداشتم و هنوز دلم برای شیرین تنگ بود. اینترنت هتل هم خیلی گرون بود و اصلا نمی شد بهش خبر بدم که من رسیدم. صبح قبل از این که برم فرودگاه بهش زنگ زدم از خونه و باهاش حرف زدم. نیم وجبی همه اش به من سفارش می کرد مواظب خودت باش و خوش بگذره و اینا. ساچین گفت اگه می خوای شام بخوریم یا قهوه یا بریم سینما. اما گرسنه ام نبود و خسته هم شده بودم. گفتم برگردیم هتل. من رو رسوند و خودش رفت فرودگاه. نزدیک هتل ایستگاه مترو بود.ساعت کاری شون بین ۱۶ تا ۱۸ ساعت در شبانه روزه و اصلا هم ساعت مشخصه نداره. حتی اگه ۲ نصفه شب پرواز ورودی داشته باشن باید به استقبال مسافرها بره.

به اتاق ۱۰۰۹ که وارد شدم اول از همه تلویزیون رو روشن کردم و یه شبکه ی هندی پیدا کردم که بتونم فرهنگ این مردم رو تماشا کنم. تصمیم گرفتم برم حموم اما اولش که شیر آب وان رو باز کردم از رنگ آب شوکه شدم. نارنجی کم رنگ بود. کلی آب رو باز گذاشتم تا بالاخره رنگش سفیدتر و در ظاهر تمیز تر شد. دوش گرفتم. داخل اتاق سشوار هم بود و موهام رو خشک کردم  و تهویه رو هم خاموش کردم که سرما نخورم. داخل اتوبوس بهمون آب داده بودند. یه بیسکویت کوچیک و آب معدنی خوردم. یادتون باشه که در هیچ حالتی از آب های شیر در هند آب نخورید. علتش رو هم که براتون توضیح دادم. باز هم به تماشای تلویزیون ادامه دادم. ساعت حدود ۹.۵ بود که تلفن اتاقم زنگ خورد! در نهایت تعجب ساچین بود و خیلی محترمانه پرسید خواستم مطمئن بشم که اقامت مسافرهای ما در این سفر اقامت خوشایندی باشه و امیدوارم که حالت بهتر شده باشه. ازش تشکر کردم و باز هم تلویزیون تماشا کردم تا حدود ساعت ۲ صبح و بعد خوابیدم.

واقعا مردمان عجیبی هستند این هندی ها. هر جا که رفتیم با مهربونی با ما رفتار کردند. بهمون احترام گذاشتند. دروغ نگفتند. حتی اگه معلوم بود که فقیرند کلاهبرداری نکردند. بعدتر بیشتر در مورد رفتارهای خوبی که از این مردم دیدم می نویسم. هند سرزمین بی نظیریه. مطمئنم که جاییه که بارها و بارها بهش سفر خواهم کرد .