سفر مالزي- قسمت ششم: سنگاپور
صبح حدود ساعت ۵:۴۵ از خواب بيدار شديم و يه صبحونه ي كوچيك خورديم
و با مترو رفتيم ترمينال تاسيك سلاتان و براي ساعت ۷ صبح مستقيما به مقصد سنگاپور بليط خريديم. قيمت بليط ۳۹ رينگيت بود. از فروشگاه ترمينال هم چند تا كيك و آبميوه خريديم براي راه
.
به نظر من ترمينال تاسيك سلاتان بهترين ترمينال اتوبوس هاي بين شهري اييه كه ديدم
حتي از خيلي از فرودگاه هاي داخلي ما هم بهتر بود. كاملا تميز و مرتب و مكانيزه و همه چيز سر جاش و اصلا هيچ كس داد نميزد تا مسافر پيدا كنه
تعداد زيادي كانتر داشت كه همه شون برنامه ي حركتي تمامي شركت هاي حمل و نقل رو داشتن و بسته به اين كه مشتري چه ساعتي بخواد بهش بليط ميدادن. همه شون مونيتورهاي تاچ اسكريني داشتند كه رو به مشتري بود و خود مشتري انتخاب مي كرد كه كدوم اتوبوس رو ميخواد و بعد عكس اتوبوس مي اومد و صندلي هاي خاليش معلوم بود و فرد خودش روي صفحه صندلي اي رو كه ميخواست لمس مي كرد و صندلي براي اون رزرو مي شد
اپراتورها فقط كار دريافت پول و راهنمايي مسافرها به سالن هاي ترانزيت رو بر عهده داشتند در واقع
سالن هاي انتظار بسيار بزرگي داشتند كه رديف به رديف در اون صندلي چيده بودند و افراد مي رفتند و جلوي كيت خروجي كه روي بليط شون نوشته بود منتظر مي شدند. دو تا سه دقيقه قبل از زمان حركت كه روي بليط نوشته شده بود اتوبوس كنار سكو مي اومد و يك مامور بليط ها رو چك مي كرد و از گيت رد مي شديد و سوار اتوبوس مي شديد و بدون معطلي اتوبوس راه مي افتاد
.
مسير حركت از كوالا لامپور تا جوهور بهرو كه شهر مرزي مالزي و سنگاپوره بسيار زيبا و سرسبز بود. آدم اصلا حيفش مي اومد يه دقيقه چشم رو هم بگذاره و اين منظره ها رو از دست بده
.
ما اولش قصد داشتيم كه دوشنبه بريم سنگاپور اما ديشب تصميم گرفتيم كه يكشنبه بيايم. به خاطر همين دلار سنگاپور نخريده بوديم. تو يكي از ترمينال هاي بين راه ۱۰۰ رينگيت مالزي رو تبديل كرديم به ۴۰ دلار سنگاپور براي خرج و مخارج دم دستي تا بعدا توي خود سنگاپور يه صرافي پيدا كنيم
. البته همه جاي سنگاپور و تمام مغازه ها و تاكسي ها و ... رينگيت هم قبول مي كردند و اگه كسي دلار نداشت هم مشكل خاصي براش پيش نمي اومد
.
جوهور بهرو دومين شهر بزرگ مالزي و بزرگ ترين شهر صنعتي اين كشوره. مرز بين جوهور و سنگاپور يه پله و اين فاصله به حدي نزديكه كه از اين طرف پل راحت ميشه طرف مقابل رو ديد. اتوبوس وارد منطقه ي خروج از مرز شد. افراد پياده شدند و بعد از اين كه روي پاسپورت ها مهر خروج زدن باز سوار اتوبوس شديم. چند دقيقه بعد دوباره اتوبوس جايي نگه داشت و براي زدن مهر ورود به سنگاپور همه از اتوبوس پياده شديم. شيرين راحت از مرز رد شد اما من رو يه كم به خاطر پاسپورت ايرانيم و اين كه از مالزي داشتم مي رفتم سنگاپور سوال پيچ كردن
و همين باعث شد كه اتوبوسي كه ما باهاش اومده بوديم بره و ما با اتوبوس ديگه اي اومديم تا خود شهر.
امروز قرار بود با شيرين بريم مرلاين و چاينا تون. جايي كه پياده شديم از افراد پرسيديم كه كدوم نزديك تره و اول كجا بريم كه گفتند چاينا تون از اينجا مستقيما هم اتوبوس داره و هم مترو. با شيرين تصميم گرفتيم سوار اتوبوس بشيم تا شهر رو هم ببينيم. در همين حين كم كم بارون هم شروع به باريدن كرد و رفته رفته شديدتر شد.
شهر سنگاپور جاي جالبي بود و از همه عجيب تر اين بود كه قدم به قدم مدرسه ميديدي
. كلي هم فعاليت ساختمون سازي توش داشتن. ده تا ده تا جرثقيل توي هر فيلد بود
. ساختمون ها و برج هاي مسكوني خيلي بلندي داشت و شهر كاملا سرسبز بود و هيچ نشونه اي از فقر در اون ديده نمي شد
.
اكثر سنگاپوري ها چيني هستند و خيلي افراد تميز و مرتبي اند. از كوچيك و بزرگ همه شون گوشي آيفون ۴ داشتند و يا با اون آهنگ گوش مي كردند يا بازي مي كردند. وقتي رسيديم چاينا تون اولين چيزي كه هميشه از دور ديده ميشه فانوس هاي گرد و قرمز رنگ شونه
. اصلا مثل چاينا تون كوالا لامپور شلوغ و درهم برهم نبود. بعد از اين كه يه گشتي زديم و عكس گرفتيم رفتيم مترو كه بريم مرلاين. مرلاين مجسمه اييه كه نماد سنگاپوره و سرش شير و تنش پري درياييه و از دهنش آب به بيرون فواره ميشه.
براي استفاده از مترو در سنگاپور شما هر مسيري كه انتخاب كنيد يك دلار اضافه تر بابت خود كارت بليط كه مثل كارت هاي متروي ماست ازتون مي گيرند و وقتي كه به مقصد رسيديد كارت ها رو تحويل يه دستگاه ميدين و يك دلارتون رو پس ميگيريد. اين طوري ديگه روزانه اين همه بليط متروي كاغذي حروم نميشه و ميشه بارها ازشون استفاده كرد
.
وقتي رسيديم ايستگاه نزديك مرلاين هنوز بارون شديدي مي اومد و ما بايد يه مسيري رو از كنار آب مي رفتيم. اولش يه ربع صبر كرديم تا بارون آروم تر بشه اما تغييري نكرد. چترمون رو باز كرديم و زير بارون راه افتاديم. توي مسير از كنار برج مي بانك رد شديم. برج بلند بود و سرت رو كه بالا ميگرفتي بالاش رو نميديدي. نميدونم مه بود يا ابر اما خيلي قشنگ بود.
موزه ي تمدن آسيايي هم سر راه مون بود. درخشان ترين چيزي كه داشتند فرش ايراني بود. اما كلا جالب بود. بعدش از يه پاركي رد شديم كه يه مانيومنت به شكل برج ساعت توش ساخته بودند. كم كم كه به مرلاين نزديك مي شديم چرخ و فلك عظيم سنگاپور و هتل معروفش مشخص شدند. اين هتل سه تا برج جداست كه روي سقف شون يه فضاي يكپارچه اي ساخته شده و باغ و استخر و ... اون بالاست.
قبل از رسيدن به مرلاين اصلي وقتي از زير پل رد ميشي يه مرلاين كوچيك هم وسط يه ميدون گذاشتند كه ما اولش فكر كرديم اين اون چيزيه كه اين همه راه براي ديدنش اومديم و كلي حالمون گرفته شد اما يه كم كه ازش دور شديم مرلاين اصلي رو ديديم. منظره ي اطراف جايي كه مرلاين در اون قرار داشت خيلي عالي بود. برج هاي بلند و هتل و جرخ و فلك و يه چيزي شبيه اپرا هال سيدني هم بود كه نفهميديم چيه آخرش. يه مجسمه ي بامزه هم داشتن كه شبيه پوست پرتقال نصفه ي قاچ قاچ شده بود!
ديگه كم كم داشت سردمون ميشد كه تصميم گرفتيم برگرديم. سنگاپور شهر بسيار تميزي بود و هيچ زباله اي هيچ جاش ديده نمي شد. يه بار هم كه يه قوطي نوشابه كنار خيابون افتاده بود يكي از رهگذرها خيلي عادي در حين راه رفتنش برش داشت و انداختش توي سطل و به راهش ادامه داد. به نظرم اين جزيي از فرهنگ شون شده. فرد ديگه اي هم ديديم كه بعد از اين كه بيسكويتش رو خورد پوستش رو تا كرد و گذاشت توي جيبش
.
براي برگشتن به جوهور بهرو اين بار سوار مترو شديم و مستقيما اومديم ايستگاه اولي كه صبح انتخاب كرده بوديم با اتوبوس بريم به جاي مترو. از همون جا مستقيما اتوبوس براي سيتي اسكوئر جوهور وجود داشت كه در واقع مركز شهر جوهوره. با نفري دو رينگيت از سنگاپور برگشتيم مالزي.
ما اول قرار بود دو روز بریم سنگاپور چون ویزایی که سنگاپور بهتون میده برای دو بار وروده. روز اول که نصف روز بود برنامه مون همین بود که نوشتم و چون هزینه ی هتل تو سنگاپور گرونه قرار بود شب برگردیم اسکودای و فردا صبح دوباره یه روز کامل بریم سنگاپور. اما به خاطر رفتار بدی که توی مرز با من کردن و سوال پیچم کردن خیلی بدم اومد ازشون و دیگه دلم نخواست که باز به کشورشون برگردم. برنامه مون این بود که روز دوم بریم جزیره ی سنتوزا و ارچاد رود و عرب استریت که با وجود این که شیرین خیلی اصرار کرد که بریم اما من واقعا دوست نداشتم با پاسپورت ایرانی باز برم لب مرز سنگاپور.
سيتي اسكوئر جوهور چند طبقه مركز تجاري داره و بعد از اون طبقات اداريش هستند. طبقه ي هم كف كلي حراج كليرنس به مناسبت پايان سال داشتند كه خيلي چيزهاي خوبي داشت
. نتيجه اين كه يه كفش تابستوني سفيد خريدم. خسته كه شديم رفتيم طبقه ي زير هم كف كه شام بخوريم
.
از بين انواع مختلف رستوران هايي كه اون جا هست تصميم گرفتيم كه غذاي كره اي رو انتخاب كنيم. با اين كه رستوران نسبتا گرون و خوبي از نظر ظاهري بود اما غذاش اصلا نمي ارزيد. به زور غذامون رو خورديم
.
ديگه دير وقت بود كه سوار اتوبوس شديم و به سمت اسكوداي حركت كرديم. اسكوداي بيشتر از هرچيز ديگه اي يه شهر دانشگاهيه كه بيشتر در موردش مي نويسم. جلوي فروشگاه جاسكوي تامان يو پياده شديم و با تاكسي اومديم خوابگاه شيرين در اسكوداي. محوطه ي دانشگاهي بسيار بزرگ و با خوابگاه هاي نسبتا خوب. يه اتاق يه نفره با بالكن و سرويس بهداشتي و حموم و كاملا جمع و جور و مرتب. تمام اتاق ها هم اينترنت داشتند و ما هم از اين مزيت براي چك كردن ايميل هامون استفاده كرديم
و بعدش خوابيديم
.