بالاخره بعد از چند ماه الوعده وفا

اين بار دومين دفعه اي بود كه ميرفتم مالزي. مالزي شبه جزيره اي سرسبز و زيباست كه وقتي از بالا و داخل هواپيما بهش نگاه مي كني سبزي يه دست و رگه هاي رودخونه هاش تنها چيزيه كه مي بيني! هيچ وقت يادم نميره كه پارسال كه براي اولين بار به اينجا اومدم هر لحظه كه به زمين نزديك مي شد چه حس خوبي به اين سرزمين داشتم و چه قدر خوشحال بودم كه به زودي خواهرم رو مي بينم.

اما برنامه اي كه اين بار با خواهرم داشتيم متفاوت از پارسال بود. پارسال فقط خود كوالا لامپور رو گشته بوديم و چون در فصل حراج هاي كريسمس بود جاذبه هاي خريد زيادي در اون زمان وجود داشت  اما امسال دقيقا فرداي روزي كه ما قرار بود برگرديم حراج ها شروع مي شد و در واقع با خواهرم تصميم گرفته بوديم كه امسال شهرهاي مختلف مالزي رو بگرديم و زياد دنبال خريد كردن نريم

براي ساعت ۷.۵ شب سه شنبه ۱۰ آبان با پرواز ايران اير قرار بود بپريم كه چند روز قبلش از آژانس هواپيمايي تماس گرفتند و گفتند كه پرواز ساعتش به ۹.۵ تغيير پيدا كرده که البنه بهتر! چون باید از سر کار برمیگشتم خونه و چمدون ها رو برمیداشتم. بنابراین هرچه دیرتر بهتر برای رفتن به فرودگاه هم از تاکسی های خود فرودگاه هماهنگ کردیم که ساعت ۵.۵ بیاد دم در خونه. با شلوغی و ترافیک حدود ساعت ۷ بود که رسیدیم فرودگاه و چون عوارض خروج رو هم قبلا داده بودیم تقریبا کاری نداشتیم که انجام بدیم. منتظر شدیم تا کانتر باز بشه و بارها رو تحویل بدیم. سریع هم از مرز هوایی رد شدیم و منتظر باز شدن خروجی موندیم.

یه اتفاق بدی كه افتاد و میخوام حتما بگم اين بود كه از روز شنبه دولت اعلام كرد كه ديگه به هر نفر سالي يك بار ارز مسافري ميده فقط  و چون ما هم براي دوبي از ارز مسافرتي استفاده كرده بوديم مجبور شديم به جاي دلاري ۱۰۵۱ تومن هر دلار رو ۱۳۰۸ تومن بخريم  كارد ميزدي خون نميومد ازم اين قدر كه عصباني بودم. برام درس عبرتي شد كه توي اين مملكت هيچ كاري رو به يك ثانيه بعدش موكول نكنم  یکی نیست بگه تو که پول داشتی مگه مرض داشتی که هی امروز و فردا کردی! تنبلی سر رفتن به بانک ملی و واریز عوارض خروج بود در واقع. خیلی ضرر کردم

در مورد پروازمون هم اولش بين ايران اير و اير آسيا مردد بوديم  تفاوت قيمت زياد نبود. بليط ايران اير ۸۳۱ هزار تومن با ۳۵ كيلو بار و بليط اير آسيا ۷۶۵ هزار تومن با ۲۰ كيلو بار بود. اما نكته ي مهمي كه باعث شد اير آسيا رو علي رغم داشتن هواپيماهاي نوتر انتخاب نكنيم اين بود كه پروازهاش بين تهران و كوالالامپور فقط روزهاي يكشنبه، دوشنبه و چهارشنبه بود و چون ما ميتونستيم سه شنبه بريم و جمعه برگرديم اگه با اير آسيا ميرفتيم عملا سه روز از زمان بودن مون در مالزي رو از دست ميداديم. در حالی که ایران ایر هر روز پرواز داره

مسير پروازي بين تهران و كوالا لامپور حدودا ۶۰۰۰ كيلومتره. خلاصه كه بعد از ۸ ساعت پرواز ساعت ۱۰ صبح چهارشنبه به وقت مالزي رسيديم فرودگاه بين المللي كوالا لامپور  فرودگاه تقريبا ۱۰۰ كيلومتر خارج از شهره ولي متروي سريع السير کی ال آی ای اکسپرس و اتوبوس و تاكسي به وفور براي مركز شهر وجود داره. اتوبوس هر نيم ساعت يك بار بين ایستگاه کی ال سنترال و فرودگاه وجود داره و حدود یک ساعت زمان جابه جایی بین این دو نقطه است و مترو هم در عرض ۲۵ دقیقه از همین ایستگاه به فرودگاه میرسه

چیزی که پارسال وجود نداشت و امسال وقتی سوار بر اتوبوس وارد منطقه ی شهر شدیم دیدم محله ی لیتل ایندیا بود که خیابون رو سنگ فرش کرده بودن و چراغ های قشنگ زده بودن و چون نزدیک مراسم دیپاوالی هندی ها هم بود زمانی که ما اون جا بودیم همه چیز خیلی قشنگ بود.

وقتی رسیدیم فرودگاه پاسپورت ها رو چک کردند و یه ویزای ویزیت ۹۰ روزه ی کوچیک چسبوندن تو پاسپورت مون و از گیت رد شدیم  فاصله ی جایی که مسافرها پیاده میشن تا جایی که میتونن بارهاشون رو تحویل بگیرن نسبتا زیاده. پارسال که این قدر این راه به نظرم طولانی اومده بود با خودم فکر کرده بودم نکنه این آدم ها اصلا چمدون ندارن و دارن میرن بیرون از فرودگاه کللللللا 

بعد از تحویل گرفتن چمدون ها به سمت درب خروجی رفتیم که خواهرم اون جا منتظر بود  بار زیادی نداشتیم و چمدون ها تقریبا خالی بودند. برای همین تصمیم گرفتیم با اتوبوس بریم تا کی ال سنترال. چون صبح توی هواپیما صبحونه خورده بودیم گرسنه مون نبود زیاد و از کی ال سنترال باز هم سوار مترو شدیم و رفتیم سمت خوابگاه شیرین.

شیرین دیروز از اسکودای اومده بود کوالا لامپور و اتاق رو گرفته بود و همه چیز امروز صبح آماده بود. چمدون ها رو گذاشتیم توی اتاق و چون خسته نبودیم سریع حاضر شدیم و رفتیم بیرون. 

رفتیم برج های دوقلوی معروف مالزی که به برج های پتروناس معروف اند و پتروناس اسم شرکت نفت ملی مالزیه. دور برج و توی پارک اطرافش قدم زدیم و عکس گرفتیم و بعد رفتیم داخل مرکز خریدش. تمامی مارک های معروف دنیا داخل مرکز تجاری این برج شعبه دارن. یه طبقه هم مخصوص غذا داره که بالاخره ساعت ۴ بعد از ظها تصمیم گرفتیم نهار بخوریم. پاستا سفارش دادیم. قیمت غذا در مالزی با توجه به کیفیتش کاملا مناسبه. بعد از نهار شیرین گفت که بریم معبد چینی ها اما باید عجله کنیم چون معبد ساعت ۵ تعطیل میشه. فاصله ی معبدی که شیرین در نظر داشت تا برج ها حدود ۷-۸ دقیقه پیاده روی بود. وقتی رسیدیم در معبد بسته بود چون ساعت ۴ تعطیل می شد و نه ۵. از همون بیرون معبد عکس گرفتیم و برگشتیم سمت برج ها. فواره های حوض های دور برج ها رو روشن کرده بودند و همه چیز خیلی قشنگ بود.

پیاده رفتیم بوکیت بینتانگ. حدود ۲۰ دقیقه پیاده روی کردیم. به نظر من که بوکیت بینتانگ یکی از زنده ترین خیابون های کوالا لامپوره اول رفتیم مرکز خرید پاویلیون و فرانهایت ۸۸ و لات ۱۰. تو منطقه ی بوکیت بینتانگ مراکز خرید در امتداد همدیگه اند و از یکی به دیگری می رسید. خیابونی که به پاویلیون منتهی میشه و در انتهای مسیر پیاده روی ما بود پر از بارها و مشروب فروشی های لوکسی بود که تعداد زیادی اروپایی اون جا به چشم می خوردند. بعد رفتیم مرکز خرید تایمز اسکوئر که من واقعا بزرگی و شلوغ پلوغیش رو دوست دارم. البته همه چیز پارسال بهتر بود. چون فصل حراج بود همه چیز رنگ و وارنگ و آدم های زیادی در تردد بودن.

امسال هوا یه کم سردتر از پارسال بود و روزهای زیادی در این سفر بود که یه قسمتی از روز بارون می اومد. گرسنه مون که شد رفتیم کی اف سی شام خوردیم و بعد رفتیم مرکز خرید بی بی پلازا که روبروی تایمز اسکوئره. بعدش بارون شروع به باریدن کرد و خیلی هم شدید می بارید. واقعا عالی بود. یه نیم ساعتی توی استار باکس نشستیم تا بارون یه کم بند بیاد  آب و هواي مالزي معتدل استواييه.

شب های بوکیت بینتانگ واقعا جالب اند. تو گوشه و کنار میدونش گروه های موسیقی می ایستند و آهنگ میخونند  و میرقصند  و در نهایت یه کاسه یا کلاه میگیرن دستشون و یه پولی هم  از مردم میگیرن. بعد از دیدن یه نمایش خیابونی رفتیم مک دونالد و بستنی خوردیم  و یه ساندویچ کوچیک و مقداری سیب زمینی. برای نصف روز اول مون که تو مالزی بودیم واقعا بهمون خوش گذشت. آخر شب هم دوباره رفتیم برج های دوقلو. چراغ های برج ها رو روشن کرده بودند و همه چیز خیلی قشنگ و عظیم به نظر می رسید. خسته و کوفته ساعت از ۱۱ گذشته بود که سوار مترو شدیم و برگشتیم خوابگاه.

یه کار خوبی که شیرین قبل از رسیدن ما کرده بود این بود که یه سیم کارت اعتباری خریده بود و فعالعش هم کرده بود. چون از زمانی که سیم کارت رو رجیستر میکنی تا وقتی که فعال بشه ۲۴ ساعت طول میکشه و به علاوه کارت اعتباری مترو یه دونه دیگه هم خریده بود و هر بار که میدیدیم گیشه ی ایستگاهی خلوته شارژش میکردیم و همین باعث میشد که توی صف های طولانی بلیط نمونیم. این کارت ها دقیقا مثل کارت های اعتباری ایران اند که هم میشد برای مترو استفاده کرد ازشون و هم برای اتوبوس. برای مسیرهای مختلف شارژی که از کارت تون کم میشه متفاوته اما عموما برای مترو بین ۲ تا ۴ رینگیت و برای اتوبوس ۱ تا ۲ رینگیت بیشتر نیست.

صبح روز پنج شنبه بعد از این که یه صبحونه ی کوچولو خوردیم باز راه افتادیم سمت خیابون بوکیت بینتانگ. دیروز چون خسته بودیم یکی دو طبقه از تایمز اسکوئر رو دیده بودیم فقط. امروز فرصت شد که یه کم خرید هم بکنیم و چند تا تیکه لباس هم بگیریم. بعد از این که تایمز اسکوئر رو گشتیم اومدیم طبقه ی هم کف و پاپاجونز نهار خوردیم. نمیدونم چرا فکر میکردم که پارسال کیفیتش خیلی بهتر بود. البته ما پارسال تو مگا مال میدولی رفته بودیم پاپاجونز. قیمتش گرون تر از کی اف سی و مک دونالدزه - تقریبا ۳ برابر.

بزرگ ترین بازار لوازم الکترونیکی کوالا لامپور هم در همین منطقه ی بوکیت بینتانگ قرار داره و اسمش لویته. چون میخواستیم برای شیرین گوشی و لب تاپ ببینیم یه سری هم به اون جا زدیم. البته قرار بود یه باتری اضافه برای دوربین عکاسی مون هم بگیریم که چون نمایندگی کانن فقط مدل چینی اش رو داشت بی خیال خریدنش شدیم. از اون جا سوار تراموا شدیم و یه سر رفتیم خیابون چوکیت که یه جورایی جزء خیابون های متوسط شهر محسوب میشه اما تعداد زیادی صرافی اون جا هست. دلار ها رو تبدیل به رینگیت کردیم.

تو مالزی انواع مختلفی از ای تی ام ها وجود داره که در هر ساعتی از شبانه روز به افراد خدمات میده و تنها یکی از مدل هاش اون چیزیه که در ایران داریم. یه ای تی ام دیگه مخصوص اینه که شما پول های نقد تون رو به حساب تون بریزید و این کاری بود که با پول هایی که تبدیل به رینگیت کرده بودیم انجام دادیم. کارت تون رو میگذارید توی دستگاه و رمزتون رو وارد می کنید و اسکناس هاتون رو در درگاه مخصوص قرار میدین. دستگاه پول ها رو میشمره و به حساب تون واریز میکنه و بهتون رسید میده. این طوری خیالمون بابت پول زیادی که با ترس و لرز دیروز و امروز با خودمون چرخونده بودیم راحت شد. یه مدل ای تی ام دیگه هم که دارند مخصوص خوابوندن چک به حساب تونه. چک رو امضا می کنید و به دستگاه تحویل میدید و تمام!

خلاصه که از خیابون چوکیت اومدیم سمت مرکز خرید دمالز که با این که کوچیکه اما من ازش خوشم میاد  یکی از مغازه هایی که من خیلی توی مالزی دوست دارم فارمسی های واتسون اند که تقریبا به همراه گاردین همه جا هستند و انواع و اقسام لوازم آرایشی و بهداشتی و دارویی رو دارند و من خیلی بهشون معتاد شده بودم. البته داروهایی که در این فارمسی ها هست بیشتر قرص ها و پمادها و شربت ها هستند و آمپول ها فقط توی بیمارستان ها و صرفا با نسخه ی پزشک به افراد داده میشن. هر داروخونه ای هم یه دکتر داره که همون جا به صورت مجانی بیمارهایی که مشکل ساده ای دارند رو ویزیت میکنه و دارویی رو که لازم داره بهش میده. بعد از این که از واتسون اومدیم بیرون رفتیم طبقه ی پایین دمالز و مک دونالدز بستنی خوردیم. ساعت تقریبا ۸ بود که تصمیم گرفتیم بریم خونه. با این که هنوز زود بود اما این دو روز خیلی خسته شده بودیم  و بستنی ای که خوردیم هم نقش شام رو برامون بازی کرد.

جمعه صبح تقریبا دیر از خواب بلند شدیم. قرار بود امروز بریم پارک آبی سان وی. خودشون ادعا می کنند که بزرگ ترین جاذبه ی توریستی آسیا هستند اما بشنو و باور نکن. پارک آبی دوبی خیلی بازی های بیشتری داشت و کلا اون رو بیشتر دوست داشتم. البته تنوع پارک های اینجا بیشتر بود و کل مجموعه اش بزرگ تر بود. اولین پروژه راضی کردن شیرین بود که بیا بریم پارک آبی. بچه از آب میترسه! کنار پارک آبی مرکز خرید پیرامیده که شبیه اهرام مصر ساخته شده و بالاش مثل مجسمه ی ابوالهله و داخلش هم دقیقا آدم رو یاد زمان فراعنه میندازه با مجسمه هاش. چون این جا هم اط شهر دوره بهتره که با مترو تا ایستگاه نزدیک به اون بیاین و بعد یه تیکه رو تاکسی بگیرید. صبح چون صبحونه ی درست و حسابی نخورده بودیم از بس که من غر زدم دیر شد دیر شد اول رفتیم کی اف سی نهار خوردیم و بعد رفتیم پارک آبی. ورودی قسمتی آبی برای هر نفر ۸۰ رینگیت بود و یه کمد لباس هم گرفتیم که ۵ رینگیت هزینه اش بود. اون ها هم زرنگ اند! اگه فقط یه بار کمد لباس تون رو باز و بسته کنید ۵ رینگیت اما اگه بخواین چند بار برین و بیاین و ازش وسایل بردارین ۱۵ رینگیت! دوبی اصلا از این مسخره بازی ها نبود. اول رفتیم توی دریاچه و یه کم شنا کردیم و بعد رفتیم سرسره و تیوب سواری و قایق و ... کلا که خوش گذشت و خیلی خسته شدیم. شیرین هم آخرش خوشش اومده بود. بعد رفتیم تو پیرامید یه کم گشتیم و پیزا هات شام خوردیم و برگشتیم خوابگاه. رفتار پرسنل پیزا هات بر خلاف پیزا هات دوبی خوب نبود و دلیل اصلیش هم این بود که زبان بلد نبودند و نمیشد باهاشون صحبت کرد. چند بار سفارشی رو که داده بودیم اشتباهی آوردند تا بالاخره درست شد.