یک سال پیش مدارک روانه ی سیدنی شدند و رسما پروسه ی مهاجرت آغاز شد... توی این یک سال چه قدر کارها که انجام دادم و چه تلاش هایی که کردم تا هر کدومشون به سرانجام برسند. گاهی خسته شدم، گاهی زانوهام لرزید، گاهی با قدرت وارد کارزار شدم، گاهی فکر کردم بی پناهم، گاهی روزهای زیاد فکرم مشغول بود، اما بالاخره همه انجام شد و چرخ دنیا هم چرخید... الان احساس خستگی کردم...