تبليغاتX
راههای رویایی

راههای رویایی
زندگی بی شمار راه دارد... و من دنبال راههای رویایی ام...
لینک دوستان

امروز جمعه ۱۱ نوامبر و اولین روز برگشتن مون از لنگکاوی بود. دیشب کلی خوابیدیم  حتی چمدون مون رو هم باز نکردیم  بعد از این که نهارمون رو خوردیم سر از ایستگاه کی ال سنترال در آوردیم. قرار بود بریم ویزای سنگاپورمون رو بگیریم اما آژانسی که شیرین ویزا رو بهشون سفارش داده بود ساعت ۵ بعد از ظهر باز می کرد  داخل ایستگاه کی ال سنترال یه نمایشگاه کتاب بزرگ گذاشته بودند و یه کم مشغول تماشای کتاب ها و دکه های داخل ایستگاه شدیم  الکی رفتیم تو گاردین هم یه گشتی زدیم و بعد با مونوریل رفتیم ایستگاه رجا چولان.

آژانس داخل برج وللم قرار داشت. طبقه ی اول برج مرکز تجاری و بقیه اش اداری بود. زود رسیده بودیم. طبقه ی اول گشتیم. مالزی کفش های خیلی خوب و شیکی داره که قیمت هاشون هم کاملا مناسب اند. اینجا هم به چند تا مغازه ی کفاشی سر زدیم  پارسال من فقط ۱۳ جفت کفش و صندل خریده بودم و چون با جعبه هاشون توی چمدونم چیده بودمشون تو فرودگاه مسئول مونیتورینگ فکر کرده بود من کفش فروشی دارم!

ویزامون رو که گرفتیم وقتی خواستیم از در وللم بیایم بیرون دیدیم شدیدا بارون میباره و هیچ کاری نمیشه کرد. ده دقیقه منتظر موندیم اما بند نیومد. از وسط خیابون رد شدیم و رفتیم برج ام پی ال تاور. این رو هم بگم که تا جایی که میتونید از خیابون همین جوری رد نشید. حتما از روی خط عابر برید. اگه یه خارجی توی مالزی تصادف کنه هیچ کس حتی نمیاد جنازه اش رو جمع کنه!

واقعا یکی از خوبی های کوالا لامپور سیستم حمل و نقل اونه. از جلوی برج سوار اتوبوس شدیم و بعد از گذشتن از مناطق آشنایی از شهر مثل مسجد جامع دم در مرکز خرید سوگو پیاده شدیم.

یه هفته بود که من میگفتم بریم سوگو ولی هیچ کس به من گوش نمیداد!  پارسال از سوگو خریدهای خیلی خوبی کرده بودیم. جنس های واقعا عالی ای داره و در زمان حراج قیمت هاش فوق العاده اند. از خوش شانسی من سوگو حراجش بر خلاف خیلی از مراکز خرید دیگه شروع شده بود. برای مادر یه جفت پرده ی آماده برای پذیرایی خریدیم و این گرون ترین چیزی بود که گرفتیم. واقعا ظریف و قشنگ بود. کلی هم لباس برای خودمون خریدیم.

شیرین قبلاها هم که بچه بود دوست داشت من براش لباس انتخاب کنم. امسال هم براش کلی لباس خوشکل خریدیم از سوگو. یه کت صورتی با راه راه سفید خریدیم که بند داشت و بندش به پشت گره می خورد و همون توی سوگو چون سردش شد پوشید و یه شلوار کرم رنگ که از فردا کلا پاش بود! برای مادر و پدر هم لباس خریدیم. برای مادر دو تا بلوز آستین دار و برای پدر دو تا پیراهن آستین کوتاه. برای خودم هم مشکی همون شلواری که برای شیرین گرفتیم رو خریدم و چند تا بلوز. چندتا فکر کنم ۷ تا بود البته!

برای شام رفتیم طبقه ی پایین سوگو. من ساندویچ چیکن تندوری خوردم و شیرین برنج و کباب. خیلی خوشمزه بودند. به نظرم غذاهای هندی واقعا خوب اند

توی مالزی انواع غذاها رو میشه پیدا کرد: مالایی - چینی - ترکی - کره ای - هندی - ایرانی - مکزیکی - ایتالیایی - ... خلاصه که تنوع غذاشون خیلی زیاده. من در مورد اون هایی که امتحان کردم می نویسم.

از سوگو سوار اتوبوس شدیم و مستقیم برگشتیم خوابگاه. من هم چون سردم شده بود یکی از بلوزهامو همون توی اتوبوس پوشیدم.شب زود خوابیدیم.

صبح که بیدار شدیم رفتیم کی ال سنترال و از اون جا سوار مونو ریل شدیم و رفتیم تی تی وانگسا. پارکی که به پارک عشاق معروفه  و واقعا مثل تمام جاهای دیگه ی مالزی دیدنیه. من سبزیش رو خیلی دوست دارم. هوا امروز یه کم سردتر بود و خیلی نمیشد قدم زد.

باز هم سوار مترو شدیم و برگشتیم کی ال سنترال. با خط کی تی ام رفتیم ایستگاه سردانگ. می خواستیم بریم دماینز. دماینز مرکز خرید بزرگیه که تقریبا بیرون کوالا لامپور قرار داره. اما کلا منطقه ی دماینز منطقه ی اعیان نشین و نسبتا مرفهی محسوب میشه  و بیشتر خونه ها حالت ویلایی و تعدادی هم برج های بلند هستند. شاید بشه گفت مثل لویزان خودمونه.

کنفرانسی که پارسال در اون شرکت کرده بودم در هتل ول نس دماینز برگزار شده بود. صد البته که با وجود این که شیرین هم پارسال با من اومده بود اما نمیدونست از کجا باید بریم که به مرکز خرید برسیم  پارسال با تاکسی اومده بودیم و امسال از کی تی ام استفاده کردیم. من مسیرها رو خوب به یاد میارم و وقتی رسیدیم سر بزرگراه جلوی دماینز چشم هاش چهارتا شده بود بچه که تو چه جوری پیدا کردی این جا رو!  توی دماینز گشتیم و باز هم کلی لباس خوشکل خریدیم. توی این دماینز یه فروشگاهی هست که کلی خنذر پنذر دخترونه داره. دو تا دستمال گردن هم از اون خریدم.

شب که شد با مترو برگشتیم کی ال سنترال و برگر کینگ شام خوردیم و باز سوار مترو شدیم و رفتیم خوابگاه. وقتی رسیدیم از توی اینترنت زمان حرکت اتوبوس های سنگاپور رو چک کردیم  و برای فردا برنامه ریزی کردیم

[ پنجشنبه 4 اسفند1390 ] [ 14:26 ] [ شكوفه ]
درباره وبلاگ

می خواهم عشق بماند و
اشک بماند و
لبخندی که هدیه ی لب های توست
می خواهم تو باشی و
من باشم و
زندگی
و زیبایی سرشاری از انعکاس ما...
امکانات وب

mouse code

كد ماوس